واژه‌جو

غربالی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غربالی . [ غ ِ / غ َ ] (ص نسبی ) منسوب به غربال : درین طشت غربالی آبگون تو غربال خاکی فلک طشت خون . نظامی . - طشت غربالی ؛ کنایه از آسمان است . - عظم غربالی ؛ استخوان جمجمه . (دزی ). مِصفات . رجوع به مصفات شود. ◄ غربال فروش .

معنی غربالی | واژه‌جو