غربتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.)<BR>۱- منسوب به غربت.<BR>۲- کولی، قرشمال.<BR>۳- بیگانه، اجنبی. ؛ ~بازی درآوردن فریاد و جنجال بی اندازه کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) ۱- منسوب به غربت. ۲- کولی، قرشمال. ۳- بیگانه، اجنبی. ؛ ~بازی درآوردن فریاد و جنجال بی اندازه کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غربتی . [ غ ُ ب َ ] (ص نسبی، اِ) کولی . غربال بند. لولی . قرشمال . توشمال . لولی . زط. قره چی (یا غره چی ). چینگانه . رجوع به لولی شود. ◄ در تداول مردم شیراز، غیر شیرازی .