غرشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرشت . [ غ ُرْ رِ ] (اِمص ) اسم مصدر از غریدن، نظیر: خورشت . آواز و صدای مهیب و بامهابت حیوانات باشد عموماً. (برهان قاطع) (فرهنگ رشیدی ). آوازجانوران درنده . (از فرهنگ شعوری ). غرش : غرشت پلنگ دولت تو بر شیردلان دریده خفتان . خاقانی . بحری که عید کرد براعدا به پشت ابر از غره اش درخش و ز غرشت تندرش . خاقانی (دیوان ص ٢٣٠). لشکری دیده شبیخون برده بر دیوان روس از کمین غرشت شیر سیستان انگیخته . خاقانی . ◄ آواز شیهه ٔ اسب را گویند خصوصاً. (برهان قاطع) (شرفنامه ٔ منیری ) (از فرهنگ شعوری ). ◄ صدای خر. (ناظم الاطباء). ◄ خشم آلوده شدن و غریدن . (آنندراج ).