غریبی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)<BR>۱- سفر کردن.<BR>۲- بیگانگی کردن.<BR>۳- ترسیدن طفل از شخص ناشناس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) ۱- سفر کردن. ۲- بیگانگی کردن. ۳- ترسیدن طفل از شخص ناشناس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غریبی کردن . [ غ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مسافر شدن . سفر کردن . بیگانگی کردن . عدم آشنایی نمودن . ◄ وحشت کردن . (ناظم الاطباء). ترسیدن شیرخواره از دیدن کسی ناشناس .