غریو برکشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غریو برکشیدن . [ غ ِ وْ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) بانگ و فریاد برآوردن . شور و غوغا کردن . غریو برآوردن . غریو برزدن . رجوع به غریو شود : برنشسته هزار دیو به دیو ازدر و دشت برکشیده غریو. نظامی . سواران ایران به کردار دیو دمان از پسش برکشیده غریو. فردوسی . دمان رخش بر مادیانان چو دیو میان گله برکشیده غریو. فردوسی .