غسیلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غسیلی . [ غ َ ] (اِخ ) عبدالرحمن بن سلیمان بن عبدالرحمن بن عبداﷲبن حنظلةبن ابی عامر غسیلی، برادر مسلمه ٔ انصاری از اهل مدینه . او از سهل بن سعد روایت کند، و عبداﷲبن ادریس از وی روایت دارد. وی به سال ١٧١ و به قولی ١٧٢ هَ . ق . درگذشت . (از انساب سمعانی ورق ٤٠٩ الف ).
غسیلی . [ غ َ ] (اِخ ) ابراهیم بن اسحاق بن ابراهیم بن عیسی بن محمدبن مسلمةبن سلیمان بن عبداﷲبن حنظله غسیل بغدادی، مکنی به ابواسحاق . او از عراقیین، بنداربن بشار و محمدبن مثنی و عمروبن علی و دیگران روایت کند. در خراسان حدیث کرد و اخبار را تغییر میداد وحدیث را میدزدید. (از انساب سمعانی ورق ٤٠٩ الف ).
غسیلی . [غ َ لی ی ] (ص نسبی ) منسوب به غسیل ؛ یعنی حنظله که روز احد شهید شد و او را غسیل الملائکة نامیدند. (از انساب سمعانی ورق ٤٠٩ الف ). رجوع به غسیل الملائکة شود.