واژه جو

غشمیر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غشمیر. [ غ ِ ] (ع اِمص ) سختی، یقال : اخذه بالغشمیر؛ ای بالشدة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شدت . (اقرب الموارد).

غشمیر. [ غ ِ ] (اِخ ) صاحب الاصابة گوید: غشمیربن خرشة قاری را ابن درید از صحابه شمرده است و بی شک او عمیربن خرشةبن عدی قاری است . رجوع به همین نام شود.

معنی غشمیر | واژه جو