غلاء
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) گران شدن نرخ چیزی.<BR>۲- (اِمص.) گرانی.<BR>۳- قحطی، نایابی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) گران شدن نرخ چیزی. ۲- (اِمص.) گرانی. ۳- قحطی، نایابی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلاء. [ غ َ ] (ع مص ) گران شدن نرخ . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (مصادر زوزنی ). گرانی نرخ . (مهذب الاسماء). قحط و گران شدن نرخ غله و هرچیز. (غیاث اللغات ). گران گردیدن نرخ . (منتهی الارب ). ضد رخص . بالا رفتن قیمت . (از اقرب الموارد) : در میان اهل فریم غلای عظیم ظاهر شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١٢٧٢ هَ . ق . ص ٢٦٨). در سنه ٔ احدی و اربعمائه (٤٠١) در بلاد خراسان عموماً و در نیشابور خصوصاً قحطی شامل و غلائی هایل و بلائی نازل حادث شد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ٣٢٥). ◄ (ص ) رجل غلاء؛ مرد سخت دوراندازنده تیر را. (منتهی الارب ). بعید الغلو بالسهم . (اقرب الموارد). ◄ (اِ) نوعی از ماهی خرد. ج، اَغلیَة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سمک قصیرالجسم . (اقرب الموارد).