غلاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ لّ) [ ع. ] (ص.) بسیار چیره دست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ لّ) [ ع. ] (ص.) بسیار چیره دست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلاب . [ غ َ ] (اِخ ) (بنی ...) همان بنی حارث بن اوس هستند، رشاطی گوید: حارث پسر اوس بن نابغةبن غنی بن حبیب بن واثلةبن دهمان بی نصربن معاویه است و بنی حارث اهل بیتی در بصره بودندو ببنی غلاب شهرت داشتند و غلاب جده ٔ آنان از محارب بن خصفة بود. (از تاج العروس ). صاحب ریحانة الادب آرد: بنی غلاب یا بنی غلان قبیله ای است در بصره از شعب بنی نصربن معاویه از بطون قبیله ٔ هوازن، و گویند در غیر بصره یک تن از ایشان نیست . (ریحانة الادب ج ٦ ص ٣٠٨).
غلاب . [ غ َل ْ لا ] (اِخ ) نام مردی . (منتهی الارب ). نام پدر خالدبن غلاب بصری است . (از انساب سمعانی ورق ٤١٣ب ). پدر خالد قرشی بصری . (تاج العروس ).
غلاب . [ غ َ ] (اِخ ) نام زنی .(منتهی الارب ). جده ٔ بنی غلاب از محارب بن خصفة. رجوع به تاج العروس ذیل غلب و رجوع به غلاب (بنی ...) شود.