غلت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ لَ) [ ع. ] (مص ل.) اشتباه کردن در حساب و شماره.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ لَ) [ ع. ] (مص ل.) اشتباه کردن در حساب و شماره.
(غَ لْ) (اِمص.) گشتن از یک پهلو به پهلوی دیگر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلت . [ غ َ ] (ع مص ) برانداختن بیع. (منتهی الارب ). به هم زدن بیع و شری : غلت البیع و الشراء غلتاً؛ اقاله . (اقرب الموارد). ◄ تنزل قیمت متاعی به سبب کمی مقدار یا خرابی کیفیت آن .عدم اعتبار از حیث کیفیت یا کمیت . (دزی ج ٢ ص ٢٢١).
غلت . [ غ َ ل َ ] (ع مص ) غلط کردن . یا غلت درحساب است و غلط در قول . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). غلط کردن در حساب . (تاج المصادر بیهقی ). ناصواب اگر در حساب باشد. (از رسائل تاریخ بیهقی پارسی نغز ص ٣٩٦). غلط در حساب و کتاب و شماره . (برهان قاطع).
غلت . [ غ َ ] (اِمص ) اسم مصدر از غلتیدن . به معنی غَلط است که از غلطیدن باشد، و غلط معرب آن است . (از برهان قاطع) (آنندراج ). غلتیدن بود و به پهنا گردیدن . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). چرخیدگی به روی خود (ناظم الاطباء). ترکیب ها: - غلت خوردن . غلت دادن . غلت زدن . رجوع به همین مدخل ها شود. ◄ تحریر (در آواز). رجوع به آهنگ شود.