غلط افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. اُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) اشتباه پیدا شدن، خطا رخ دادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. اُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) اشتباه پیدا شدن، خطا رخ دادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلط افتادن . [ غ َ ل َ اُ دَ] (مص مرکب ) خطا روی دادن . نادرست شدن : به رویت خواهم الحمدی بخوانم غلط ترسم که در بسم اﷲ افتد. امیرخسرو (از آنندراج ). از همه من ترا پسندیدم این غلط وقت انتخاب افتاد. ملا نسبتی (از آنندراج ). - در غلط افتادن ؛ اشتباه کردن . ناصواب گفتن و کردن : گفتند امیر در بزرگ غلط افتاده و پنداشته است که ناحیت و مردم آن بر اینجمله است که دید. (تاریخ بیهقی ). جمشید در غلط افتاد و دیگر روز خلق را گفت بدانید و آگاه باشید که من خدای شمایم . (قصص الانبیاء): هر زمان از شوخ شنگیها به رنگ دیگر است در غلط افتادم که کشمیر است یا دلدار ماست . نادم گیلانی (از آنندراج ).