غلط انداز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. اَ) [ ع - فا. ]<BR>۱- (ص فا.) آن چه که دیگران را به اشتباه بیندازد، دارای ظاهر آراسته و پرهیمنه ولی توخالی.<BR>۲- (ص مف.) تیری که به نشانه نرسد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. اَ) [ ع - فا. ] ۱- (ص فا.) آن چه که دیگران را به اشتباه بیندازد، دارای ظاهر آراسته و پرهیمنه ولی توخالی. ۲- (ص مف.) تیری که به نشانه نرسد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلطانداز. [ غ َل َ اَ ] (نف مرکب ) چپ انداز. (آنندراج ). چوب انداز. به غلط. به خطا و از روی اشتباه . فریبنده : در باغ سوی خانه ٔ بلبل شد و ما را انداخت ز پا این حرکات غلطانداز. واله ٔ هروی (از آنندراج ). دل به مطلب ز نگاه غلطانداز رسید این هدف طالعی از تیر هوائی دارد. صائب (از آنندراج ). ◄ (ن مف مرکب ) مجازاً در وصف تیری می آید که بر نشانه نرسد. (از آنندراج ) : ناز و نیاز هردو کماندار حیرتند تیر نظاره پر غلطانداز میشود. میرزا جلال اسیر (از آنندراج ). - غلط انداز کردن ؛ قیمت چیزی را سخت به گزاف به مشتری کم اطلاع گفتن و امثال آن .
واژگان فارسی سره واژهدان
گول زن
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی