غلطاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلطاق . [ غ َ ] (اِ) قربوس . چوب زین . رجوع به غلتاق و قربوس شود. - امثال : غلطاقش را نمی توان تو برد، نظیر تنگه اش را نمیتوان خرد کرد. کمانش را نمیشود کشید.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلطاق . [ غ َ ] (اِ) قربوس . چوب زین . رجوع به غلتاق و قربوس شود. - امثال : غلطاقش را نمی توان تو برد، نظیر تنگه اش را نمیتوان خرد کرد. کمانش را نمیشود کشید.