غلظت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غِ ظَ) [ ع. غلظة ]<BR>۱- (مص ل.) غلیظ شدن، ستبر گردیدن.<BR>۲- (اِمص.) ستبری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غِ ظَ) [ ع. غلظه ] ۱- (مص ل.) غلیظ شدن، ستبر گردیدن. ۲- (اِمص.) ستبری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلظت . [ غ ِ ظَ ] (ع اِمص )غلظة. درشتی . (مجمل اللغة). رجوع به غلظة شود. ◄ ستبری . (مجمل اللغه ). سطبری . مقابل تُنکی . مقابل رقت . سطبرا. کلفتی . زبری . رجوع به غلظة شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
حالت نیمهمایعی، آبگونگی، آبگونهوار بودن، گرانروی، چسبندگی
واژگان فارسی سره واژهدان
سفتی، درشتی، پرمایه، پرمایگی، پررنگی