غلغل افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلغل افتادن . [ غ ُ غ ُ اُ دَ ] (مص مرکب ) شور و غوغا افتادن . داد و فریاد و های و هوی برخاستن : گر ضعیفی در زمین خواهد امان غلغل افتد در سپاه آسمان . مولوی . وه که گر بر سر کوی تو شبی روز کنم غلغل اندر ملکوت افتد از آه سحرم . سعدی (خواتیم ). دی بوستان خرم و صحرا و لاله زار وز بانگ مرغ در چمن افتاده غلغلی . سعدی (طیبات ).