غلچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلچه .[ غ َ چ َ / چ ِ ] (ص، اِ) روستایی . (برهان قاطع) (جهانگیری ) (آنندراج ). غلچه به معنی روستایی است و به قومی از نژاد ایرانی ساکن افغانستان اطلاق میشود. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ◄ رند و اوباش . (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ). غرچه . احمق و نامرد. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) : زن را به باد داده و غر گشته و شده جویای غلچه ٔ عزب و گنگ بی نماز. سوزنی (از فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ شعوری ). چو غلچگان رباط چهار سو سوگند همی خورند که جفت ملیح غر نبود. سوزنی (از فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ شعوری ).
غلچه . [ غ َ چ َ ] (اِخ ) قومی از نژاد ایرانی ساکن افغانستان است که در وخان و بدخشان اقامت دارند و به زبانهای ایرانی که با فارسی اختلاف دارند تکلم کنند. (دائرة المعارف اسلام طبع فرانسوی ج ١ ص ١٥٧ ذیل کلمه ٔ افغانستان به نقل حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). این کلمه در کتب تاریخ به صورتهای گوناگون آمده : غلزه . (مجمل التواریخ چ اقبال ص ٣ و مجمل التواریخ گلستانه مواضع متعدد) غلچه، غلجائی، غلیجائی و علیجانی در نسخ آتشکده ٔ آذر و همچنین در نسخ مختلف دره ٔ نادره و جهانگشای نادری . مؤلف «الکنوز العامرة فی شرح درة النادرة» غلجائی را غلیزائی نوشته و آن را نام قبیله ای دانسته است، سپس نویسد: لفظ پشتو است و معنی ترکیبی آن پسر دزداست . و سایکس آن را خلج دانسته است . (از دره ٔ نادره چ شهیدی ص ١٢٢ حاشیه ٔ ٤). رجوع به غلچه (اِ) شود.