غمج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غمج . [ غ َ ] (ع مص ) فروخوردن آب را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آشامیدن . (المصادر زوزنی ). آشامیدن آب را به جرعه های پی درپی . (از اقرب الموارد). اندک اندک خوردن شراب را. (تاج المصادر بیهقی ).
غمج . [ غ َ م ِ ] (ع ص ) شتربچه که شیر مکد میان ران مادر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بچه ٔ شتری که در میان رانهای مادر قرار گیرد و شیر بمکد. الفصیل یتغامج بین ارفاغ امه و یلهزها لهزاً. (از اقرب الموارد). ◄ آب که شیرین نباشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). الغمج من المیاه مالم یکن عذباً. مُغَمَّج . (تاج العروس ).
غمج . [ غ ُ م َ ] (ع اِ) ج ِ غَمجَة و غُمجَة. (اقرب الموارد). رجوع به همین کلمه ها شود.