غمص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غمص . [ غ َ م َ ] (ع مص ) روان گردیدن خم چشم . (منتهی الارب ). جاری شدن چرک تر چشم . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) خم چشم که روان باشد. (منتهی الارب ). رَمَص . (اقرب الموارد). و رجوع به غَمص شود.
غمص . [ غ ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ اَغمَص و غَمصاء . (اقرب الموارد). رجوع به همین کلمه ها شود.
غمص . [ غ َ م ِ ] (ع ص ) عیبگیر: رجل غمص علی النسب ؛بسیار عیب گیرنده بر نسب مردم . (از اقرب الموارد).