غمض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غمض . [ غ َ ] (ع مص ) آسان داشتن از کسی درخرید و فروخت . (منتهی الارب ). تساهل و آسان گیری در بیع. غموض هم آمده است . (از اقرب الموارد). ◄ رفتن . (منتهی الارب ). رفتن در زمین و از نظر ناپدید شدن . (از اقرب الموارد). ◄ درخلیدن و پوشیده شدن در گوشت . (منتهی الارب ). فرورفتن و ناپدیدشدن شمشیر در گوشت . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) زمین پست و نرم و زمین مغاک . ج، غُموض، اَغماض . (منتهی الارب ) (آنندراج ). المطمئن من الارض . (اقرب الموارد). ◄ مااکتحلت عینی غُمضاً و غَمضاً؛ یعنی نخفتم . (از منتهی الارب ). ◄ رجل ذوغمض ؛ یعنی مرد گمنام و خوار. (از اقرب الموارد).
غمض . [ غ ُ ] (ع مص ) مااکتحلت عینی غُمضاً؛ یعنی نخفتم . (منتهی الارب ). رجوع به غَمض شود.