غمق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غمق . [ غ َ م ِ ] (ع ص ) جای نمناک . المکان الذی رکبه الندی . ◄ بلد غمق ؛ شهری که آب بسیار و هوای نمناک داشته باشد. کثیرالمیاه رطب الهواء. (اقرب الموارد). ◄ نبات غمق ؛ گیاه گنده و تباه بوی از فزونی تری . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گیاه گندیده و بدبوی از بسیاری آب . (از اقرب الموارد).
غمق . [ غ َ م َ ] (ع مص ) نمگین شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). نم برآمدن از زمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نم نشستن بر زمین . نمناک شدن زمین . غمقت الارض غمقاً؛ رکبها الندی، فهی غَمِقة. ◄ تباه شدن گیاه از بسیاری نمناکی و تری . (از اقرب الموارد).