غمل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غمل . [ غ ُ م َ ] (اِخ ) رودخانه ای است در افغانستان که از نزدیکی غزنین سرچشمه میگیرد. (از اعلام المنجد).
غمل . [ غ َ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). نام جایی است . شاعر گوید : کیف تراها و الرجال تقبض بالغمل لیلا و الحداة تنغض . (از معجم البلدان ).
غمل . [ غ َ م َ ] (ع مص ) فاسد و تباه گردیدن زخم از عصابه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). تباهی زخم بجهت بستن عصابه . ◄ فاسد شدن گوشت و هر چیز دیگر چون پوشیده شود و بگندد. (از اقرب الموارد). ◄ گندیدن چیزی از برهم آمدن و بهم پیچیدن . (از اقرب الموارد).