غموس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غموس . [ غ َ ] (ع ص ) کار سخت . (دهار). کار سخت دشوار در سختی و شدت فروبرنده . ◄ ناقه که حملش نمایان نگردد تا وقت زادن . ◄ ناقه ای که در مغز استخوانش شک باشد که تباه و گداخته است یا سخت و محکم . ◄ شتر ماده ٔ باردار که دنب برندارد تا بار آن پیدا گردد. ◄ زخم گذاره . (منتهی الارب ) (آنندراج ). طعنه ٔ فراخ . (مهذب الاسماء). ◄ الیمین الغموس ؛ سوگند دروغ که صاحب خود را در گناه فروبرد سپس آن در دوزخ . یا سوگند دروغ که صاحبش دیده و دانسته کذب کند و سوگند خورد تا مال غیر را تلف نماید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سوگندی به دروغ، و آن را یمین غموص به صاد نیز گویند. سوگندی که در این آیه از آن منع شده است : لایؤاخذکم اﷲ باللغو فی ایمانکم ولکن یؤاخذکم بما عقدتم الایمان . (قرآن ٨٩/٥) : خاک بر سر دبیر حضرت را چون نداند همی یمین ز غموس . سنایی .
غموس . [ غ ُ ] (ع مص ) فروشدن . (مصادر زوزنی ). غایب و ناپدید شدن . غمس النجم ؛ غاب . (اقرب الموارد). ◄ به آب فروشدن . (مصادر زوزنی ).