غموص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غموص . [ غ َ ] (ع ص ) رجل غموص الحنجرة؛ یعنی سخت دروغگوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کذاب . (اقرب الموارد). ◄ یمین غموص ؛ بمعنی یمین غموس . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غَموس شود. ◄ (اِخ ) نام یکی از دو شِعری ̍. غُمَیصاء . (اقرب الموارد). شِعرای شامیه . رجوع به شِعری ̍ شود.
غموص . [ غ ُ ] (ع مص )هامون شدن زمین . (تاج المصادر بیهقی ). پست و مغاک شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پست بودن زمین . (از تاج العروس ). ◄ رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رفتن و ناپدید شدن در زمین . (از اقرب الموارد). ◄ دورمعنی و باریک شدن سخن . (منتهی الارب ).دور شدن سخن از فهم . (از اقرب الموارد). پیچیدگی .