غمگین داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غمگین داشتن . [ غ َ ت َ ] (مص مرکب ) غمگین کردن . اندوهناک کردن : تو دل را بدین کار غمگین مدار میان دو ابرو پر از چین مدار. فردوسی . تهمتن بدو گفت کای شهریار دلت را بدین کار غمگین مدار. فردوسی . دل از دیری کار غمگین مدار تو نیکی طلب کن نه زودی کار. اسدی (گرشاسب نامه ).