غنودن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(غُ دَ) (مص ل.) خوابیدن، آرمیدن.مترادفها و واژههای مرتبطآرمیدن، آسودن، خفتن، خوابیدنواژه قبلی: غنوواژه بعدی: غنوده