غنوده/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(غُ دِ) (ص مف.) ۱- به خواب رفته. ۲- آسوده.مترادفها و واژههای مرتبطآرمیده، آسوده، خسبیده، خفته، خوابیدهواژه قبلی: غنودنواژه بعدی: غنوند