غنوند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غنوند. [ غ ُ وَ ] (اِ) عهد و شرط. (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا). عهد و پیمان و شرط. (برهان قاطع) : به پیمان و سوگند و غنوند و عهد تو ایدر سخن یاد کن همچوشهد. فردوسی (از فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ نظام ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غنوند. [ غ ُ وَ ] (اِ) عهد و شرط. (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا). عهد و پیمان و شرط. (برهان قاطع) : به پیمان و سوگند و غنوند و عهد تو ایدر سخن یاد کن همچوشهد. فردوسی (از فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ نظام ).