غوارب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غوارب . [ غ َ رِ ] (ع اِ) ج ِ غارب، بمعنی دوش یا مابین کوهان و گردن شتر. (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به غارب شود : و خواجه تاریخ بیهقی که دبیر سلطان محمودبن سبکتگین بود استاد صناعت و مستولی بر مناکب و غوارب براعت، تاریخ آل محمود ساخته است . (تاریخ بیهق ص ٢٠). ◄ غوارب الماء؛ سرهای موج آب، به غوارب ابل تشبیه شده است . (از منتهی الارب ). بالا و سر هر چیز، و از آن است غوارب الماء بمعنی قسمتهای بالای موج آب . (از اقرب الموارد).