غوانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غوانی . [ غ َ ] (ع ص، اِ) ج ِ غانیة، بمعنی زنی که بشوی خود خوش باشد و بحسن خویش از زیور و آرایش بی نیاز بود. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) غَوان . (از اقرب الموارد). رجوع به غانیة شود. ◄ زنان آوازخوان . (از اقرب الموارد) : بزی با امانی و حور قبابی برود و غوانی و لحن اغانی . منوچهری . مقام غوانی گرفته نوایح بساط عنادل سپرده عناکب . امیرمعزی . مصاحبت غوانی و مداومت شراب ارغوانی . (جهانگشای جوینی ).