غوره افشردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غوره افشردن . [رَ / رِ اَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از گریان ساختن . (برهان قاطع) (بهار عجم ). غوره فشردن : آب چون آتشم فرست که باد بر سرم خاک غم همی بارد آب انگور کو که سعی کند تا غمم غوره در نیفشارد. انوری . ◄ کنایه از گریه کردن . (انجمن آرا). غوره فشاردن . ◄ شماتت کردن . ◄ غالب شدن . (برهان قاطع) (بهار عجم ). غالب آمدن و شدن . (مجموعه ٔ مترادفات ص ٢٥٤). ◄ رشک فرمودن . (برهان قاطع) .