غورگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غورگی . [ رَ / رِ ] (حامص ) کالی و نارسیدگی میوه ها. (ناظم الاطباء). غوره بودن . نارس بودن انگور و خرما. رجوع به غوره شود. - درغورگی مویز شدن ؛ کنایه از نرسیدن به مراد و ضایع شدن . ناامید شدن و از زندگی برخوردار نشدن . (ناظم الاطباء) : آنها که اسیر عقل و تمییز شدند در حسرت هست و نیست ناچیز شدند رو بیخبری ز آب انگور گزین کین باخبران به غوره میمیز شدند . خیام . در جوانی پیر گشتم از جفای روزگار همچو انگوری که اندر غورگی گردد سکج . شهاب الدین . رجوع به «غوره ٔ ما مویز شد» ذیل غوره شود. - در غورگی مویز کردن ؛ پایمال کردن .ویران کردن . محروم ساختن . (از ناظم الاطباء).