غوشای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غوشای . (اِ) خوشه ٔ گندم . (صحاح الفرس ). خوشه ٔ گندم و جو. (فرهنگ اسدی ) (برهان قاطع). خوشه ٔ انگور و جو و گندم . (فرهنگ اوبهی ). خوشه ٔ جو و گندم، خصوصاً خوشه هایی که پس از درودن در زمین باشد و مردمان درویش خوشه چین آنها را برچینند. (از ناظم الاطباء). ◄ سرگین خشک . (صحاح الفرس ). سرگین گاو که بر دشت خشک شود. (فرهنگ اسدی ). سرگین خشک حیوانات . (برهان قاطع). سرگین خشک حیوانات برای سوزانیدن . (ناظم الاطباء). پاچک . (فرهنگ جهانگیری ). غوشا. غوشاد. غوشاک . (برهان قاطع) (فرهنگ اوبهی ) : یکی ز راه همی زر برندارد وسیم یکی ز دشت به هیمه همی چند غوشای . طیان (از فرهنگ اسدی ). کار خلقت نیاید از خصمت کار عنبر نیاید ازغوشای خُرد گشته بپای گاو فنا هرکه از تو کشیده چون غوشای . شمس فخری (از فرهنگ رشیدی ). ◄ جای خوابیدن چارپایان . غوشا. غوشاد. غوشاک . (برهان قاطع). و رجوع به غوشا، غوشاد و غوشاک شود.