غوشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غوشت . [ غ َ ] (اِ) گیاهی که لایق چرای ستور نباشد. (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ).
غوشت . (ص ) برهنه ٔ مادرزاد. (فرهنگ اسدی ) (برهان قاطع). برهنه بود چون مادرزاد. (فرهنگ اسدی نخجوانی ) (فرهنگ اوبهی ). برهنه، ابوحفص سغدی به حذف تا آورده است، واﷲ اعلم بالصواب . (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ). لوت . لخت . عور. رجوع به غوش شود : گفت هنگامی یکی شهزاده بود گوهری و پرهنر آزاده بود شد به گرمابه درون استاد غوشت بود فربی و کلان بسیارگوشت . رودکی (از سندبادنامه ) (فرهنگ اوبهی ) (فرهنگ اسدی ). ◄ چیزی باشد که بر تن او هیچ موی نباشد. (فرهنگ اسدی ) : مریدان ز بازوش برکند (کذا) گوشت مر آن کوبه را داد با یک دو غوشت . ابوشکور (از فرهنگ اسدی ).