فارس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فارس . [ رِ ] (اِخ ) یحیی بن عجیلة. نحوی عروضی از اهالی مصر بود. کتابی در عروض دارد. (از اعلام زرکلی ج ٢ ص ٧٦٣).
فارس . [ رِ ] (اِخ ) ابن سامان بن زهیربن سلیمان حسینی .پسر خال الشریف محمدبن برکات صاحب مکه بود، و مدتی از جانب محمدبن برکات والی مدینه شد. مرگ او به سال ٩١٦ هَ . ق . / ١٥١٠ م . است . (اعلام زرکلی ج ٢ ص ٧٦٢).
فارس . [ رِ ] (اِخ ) حطاب بن حنش فارس . رجوع به حطاب بن حنش شود.