فتنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فِ تْ نِ) [ ع. فتنة ]<BR>۱- (مص ل.) اختلاف رأی و نظر داشتن.<BR>۲- گناه ورزی.<BR>۳- (اِ.) آشوب.<BR>۴- عذاب، رنج.<BR>۵- گناه.<BR>۶- ستیزه، خلاف.<BR>۷- شگفتی.<BR>۸- (اِمص.) دیوانگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فِ تْ نِ) [ ع. فتنه ] ۱- (مص ل.) اختلاف رأی و نظر داشتن. ۲- گناه ورزی. ۳- (اِ.) آشوب. ۴- عذاب، رنج. ۵- گناه. ۶- ستیزه، خلاف. ۷- شگفتی. ۸- (اِمص.) دیوانگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فتنة. [ ف ِ ن َ ] (ع مص ) آزمودن . ◄ گداختن و در آتش انداختن سیم و زر جهت امتحان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ بازداشتن کسی را از رأی و نظرش . (اقرب الموارد). ◄ گمراه کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (اِ) چیزی که بوسیله ٔ آن حال آدمی از خیر و شر آشکار گردد، چنان که در بحرالمعانی در تفسیر آیه ٔ «انما نحن فتنه ...» (قرآن ١٠٢/٢) چنین آمده است : و در اصل فتنه بمعنی گداختن زر در بوته است برای به دست آوردن عیار آن . (از کشاف اصطلاحات الفنون ) (تعریفات میر سیدشریف جرجانی ). آزمایش . ◄ گناه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ گناه ورزی . (منتهی الارب ). ◄ عذاب . ◄ مال . ◄ فرزند. (منتهی الارب )(اقرب الموارد). ◄ محنت . (منتهی الارب ). ابتلاء. (اقرب الموارد). ◄ شگفت به چیزی . (منتهی الارب ). عبرت . (اقرب الموارد). ◄ (ص ) فریفته . مفتون . (یادداشت بخط مؤلف ) : قصر تو زین سخن همی خندد بر تو ای فتنه ٔ بر سرای غرور. ناصرخسرو. خرد سرگشته بر روی چو ماهش دل و جان فتنه بر زلف سیاهش . نظامی . مرغ ِ فتنه ٔ دانه، بر بام است او پر گشاده، بسته ٔ دام است او. مولوی . ◄ (اِمص ) گمراهی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ ناگرویدگی . (منتهی الارب ). کفر. (اقرب الموارد). ◄ ناسپاسی . ◄ رسوایی . (منتهی الارب ). فضیحت . (اقرب الموارد). ◄ دیوانگی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ خلاف .(منتهی الارب ). آشوب . دویی . (یادداشت بخط مؤلف ). اختلاف مردم در آراء و در آنچه میان ایشان واقع شود از قتال . (اقرب الموارد). جنگ و نزاع : فتنه رابر سر گرفتم چون سر کار از تو داشت عقل را سر برگرفتم چون به فرمانت نبود. خاقانی . - فتنةالسَّرّاء ؛زنان . (التاج ). و در حدیث آمده است : ابتلیتم بفتنةالضراء فصبرتم و ستبتلون بفتنةالسراء؛ اراد فتنةالسیف و فتنةالنساء. (ذیل اقرب الموارد). - فتنةالصدر ؛ وسواس . (ذیل اقرب الموارد). - فتنةالضَّرّا ؛ شمشیر. (ذیل اقرب الموارد). - فتنةالمحات ؛ پرسش و پاسخ در قبر. (ذیل اقرب الموارد). - فتنةالمَحْیاء ؛ عدول از راه . (ذیل اقرب الموارد). ترکیب های دیگر: - فتنه افکندن . فتنه انداختن . فتنه انگیز. فتنه انگیختن . فتنه جو. فتنه جوی . فتنه خیز. فتنه زای . فتنه شدن . فتنه گر. فتنه گشتن . فتنه نشان . رجوع به ذیل هریک از این کلمات شود.
فتنة. [ ف ِ ن َ ] (اِخ )نام کنیزک بهرام گور است، و او چنگ را بغایت خوب مینواخت . حکایت او و قهر و غضب بهرام او را، و بر بام قصر بردن او گاو را مشهور است . (برهان ) : فتنه نامی هزار فتنه در او فتنه ٔ شاه و شاه فتنه بر او. نظامی .
مترادف و متضاد واژهدان
آشوب، بلوا، جنجال، شورش، غائله، هنگامه جنگ، ستیز آفت، بلا تباهی، شر، فساد آزمودن، آزمون، امتحان اختلاف، اختلافانگیزی گمراهسازی
واژگان فارسی سره واژهدان
هنگامه، غوغا، شورش، آشوب
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه
واژگان قرآن
ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ در این که «فتنه» در این آیات، به چه معناست، میان مفسران گفتگو است: بعضى آن را به معناى پوزش و معذرت، بعضى به معناى پاسخ و بعضى به معناى شرک گرفته اند. این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که: منظور از «فتنه و افتنان» همان دلباختگى به چیزى است، یعنى نتیجه دلباختگى آنها به شرک و بت پرستى که پرده اى بر روى اندیشه و خِرَد آنها افکنده، این شده است: در قیامت که پرده ها کنار مى رود، متوجّه خطاى بزرگ خود بشوند، و از اعمال خود بیزارى جویند و به کلى انکار کنند. و اصل «فتنه» در لغت چنان که «راغب» در «مفردات» مى گوید: آن است که طلا را در آتش بیفکنند و زیر فشار حرارت قرار دهند، تا باطن آن آشکار گردد و معلوم شود خالص است یا ناخالص؟ «فِتْنَه» در قرآن مجید مکرّر به معناى آزمایش و امتحان آمده است. و در تفسیر آیه 193 سوره «بقره» گفته ایم،مفهوم وسیعى دارد که هر گونه اِعمال فشار را شامل مى شود، لذا گاهى در قرآن کلمه فتنه به شرک و بت پرستى که انواع محدودیت ها و فشارها را براى جامعه در بر دارد گفته شده. همچنین به فشارهایى که از ناحیه دشمنان براى جلوگیرى از گسترش دعوت اسلام و به منظور خفه کردن نداى حق طلبان و حتى باز گرداندن مؤمنان به سوى کفر به عمل مى آید «فتنه» اطلاق شده است منظور از «فتنه» در جمله «أَنْ یَفْتِنَهُمْ» (آیه 83 یونس) منحرف ساختن از دین و آئین «موسى» بر اثر تهدید و ارعاب و شکنجه بوده و یا به معناى هر گونه تولید ناراحتى و درد سر، اعم از دینى و غیر دینى. و منظور از آن در سوره «احزاب» همان شرک و کفر است (همان گونه که در آیات دیگر قرآن از قبیل آیه 193 سوره «بقره» آمده است). ولى بعضى از مفسران، احتمال داده اند که: مراد از «فتنه» در اینجا جنگ بر ضد مسلمانان است که اگر به این گروه منافق، پیشنهاد شود، به زودى اجابت کرده و با فتنه جویان همکارى مى کنند! اما این تفسیر، با ظاهر جمله «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطارِها» (اگر از اطراف، بر مدینه هجوم آورند...) سازگار نیست. «فتنه» ممکن است به معناى «رنج و عذاب» باشد، و ممکن است به معناى «آزمایش»، همان گونه که در غالب موارد در قرآن به این معنا آمده است، اشاره به این که: آنها هنگامى که نام «زقّوم» را شنیدند به سخریه و استهزاء پرداختند، و از این رو وسیله اى براى آزمایش این ستمگران شد. با توجّه به این که «فِتْنِه» در اصل، به معناى قرار دادن طلا در کوره است، تا طلاى خوب و خالص ،از ناخالص شناخته شود، به معناى هر گونه آزمایش و امتحان استعمال مى شود، و به معناى «دخول انسان در آتش» نیز آمده است، و گاه، به معناى بلا و عذاب و ناراحتى، چنان که آیه 14 سوره «ذاریات» نیز اشاره به همین معناست.(35)