فتنه شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فتنه شدن . [ ف ِ ن َ / ن ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مفتون شدن . (یادداشت بخط مؤلف ). فریفته شدن . سخت پای بند گشتن : بر خواب و خورد فتنه شدستند خرس وار تا چند گه چون او بخورند و فرومرند. ناصرخسرو. فتنه فروکشتن از او دلپذیر فتنه شدن نیز بر او ناگزیر. نظامی . ابتدای توبه ٔ او آن بود که بر کنیزکی فتنه شد چنانکه قرار نداشت .... (تذکرةالاولیاء عطار). رجوع به فتنه شود.