فدوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فدوم . [ ف َدْ دو ] (ع اِ) فدام . فَدّام . صافی سر کوزه . (اقرب الموارد). ◄ کهنه ای که عجمان و مجوس هنگام آب خوردن بر دهان بندند. (اقرب الموارد). دهان بند عجمیان . (آنندراج ). فدام . فَدّام، و آن چیزی است که مجوس گاه آشامیدن بر دهان بندند. (یادداشت بخط مؤلف ).