فدوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ دَ) [ ع. ]<BR>۱- (ص نسب.) منسوب به فداء؛ فدایی، جان نثار.<BR>۲- بنده، برده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ دَ) [ ع. ] ۱- (ص نسب.) منسوب به فداء؛ فدایی، جان نثار. ۲- بنده، برده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فدوی . [ ف َ دَ ] (از ع، ص نسبی، اِ) فدائی . منسوب به فداء. رجوع به فداء و فدائی شود. ◄ در تداول فارسی زبانان بجای «من » در مکاتبات و مخاطبات با بزرگان مستعمل است . (یادداشت بخط مؤلف ).
فدوی . [ ف ِ دَ وی ی ] (ع ص نسبی ) سربهاشونده و عوض کسی جان دهنده و قربان شونده . (از فردوس اللغات از غیاث ) (آنندراج ). ظاهراً همان فَدَوی است و صاحب غیاث در ضبط آن دچار خطا شده است .