فذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فذ. [ ف َذذ ] (ع ص ) تنها و یگانه . ج، اَفْذاذ، فذود. (منتهی الارب ). فرد، یقال : ذهبا فذین .(از اقرب الموارد). ◄ (اِ) اول تیر قمار، و هی عشرة اولها الفذ ثم التوأم ثم الرقیب ثم الحلس ثم النافس ثم المسبل و ثم المعلی و ثلثه لا انصباءلها و هی السفیح و المنیح و الوغد. (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). اول تیر از هفت تیر قمار. (آنندراج ). ◄ (ص ) تمر یا خرمای متفرق . (از اقرب الموارد): تمر فذ؛ خرمای پراکنده . (منتهی الارب ).
فذ. [ ف َذذ ] (ع مص ) سخت طرد کردن کسی را. (از اقرب الموارد). سخت راندن . ◄ دور کردن . (منتهی الارب ). و این معنی در اقرب الموارد چنین آمده است : فذ کسی ؛ دور بودن وی یا نشنیدن او.