فرا دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ. دَ) (مص م.)<BR>۱- بیان کردن.<BR>۲- گردانیدن، متوجه کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ. دَ) (مص م.) ۱- بیان کردن. ۲- گردانیدن، متوجه کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرادادن . [ف َ دَ ] (مص مرکب ) به سویی متوجه کردن . پیش بردن گوش یا عضو دیگر را، چنانکه گوییم : گوش فرادادم . ◄ شرح دادن و بیان کردن : تفصیل حال وی فرادهم . (تاریخ بیهقی ). ◄ گردانیدن ونمودن : چون به وقت میعاد لشکر دیلم حمله بردند فایق پشت فراداد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٧).