فراز شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراز شدن . [ ف َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) نزدیک شدن : هر دو سپاه به یکدیگر فراز شدند و یک زمان حرب کردند. (ترجمه ٔ تاریخ طبری ). خسرو گیتی مسعود، که مسعود شود هرکه یک روز شود بر در او باز فراز. فرخی سیستانی . چون بر اهل شهر باز شدند برشان دیگران فراز شدند. سنایی . ◄ بسته شدن : در جنگ هر دو سپه شد فراز به سوی سپه پهلوان گشت باز. اسدی . گر گنه کردی در او هست باز توبه کن کاین در نخواهد شد فراز. عطار. ◄ باز شدن و گشوده گردیدن : سفره ٔ جود ورا تا بازگستردند، شد بخل را ز آژنگ ابرو چهره چون سفره فراز. سوزنی . رجوع به فراز شود.