فرازانیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرازانیدن . [ ف َ دَ ](مص ) فراختن آتش . (یادداشت بخط مؤلف ) : بگوی تا بفروزند و برفرازانند بدو بسوزان دی را صحیفه ٔ اعمال . منجیک ترمذی . رجوع به فراختن و فراز شود. ◄ بالا بردن . رجوع به فرازیدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرازانیدن . [ ف َ دَ ](مص ) فراختن آتش . (یادداشت بخط مؤلف ) : بگوی تا بفروزند و برفرازانند بدو بسوزان دی را صحیفه ٔ اعمال . منجیک ترمذی . رجوع به فراختن و فراز شود. ◄ بالا بردن . رجوع به فرازیدن شود.