فرازبردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرازبردن . [ ف َ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) نزدیک بردن . پیش بردن : به شیر آنکسی را که بودی نیاز بدان خواسته دست بردی فراز. فردوسی . به ساغر لب خویش بردم فراز مرا هر لبی گشت چون شکّری . منوچهری . رجوع به فراز شود.