فراض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراض . [ ف ِ ] (اِخ ) جایی بین بصره و یمامه در نزدیکی فُلَیْج، از دیار بکربن وائل . (معجم البلدان ).
فراض . [ ف ِ ] (اِخ ) تخوم شام و عراق و جزیره را گویند که در سمت مشرق فرات واقع شده است . خالدبن ولید به این مکان آمد و سپاهیان روم و عرب در اینجا به هم رسیدند، واقعه ای بسیار بزرگ رخ داد و گویند صدهزار تن در آن به قتل رسیدند و سرانجام خالد به حیره بازگشت . (معجم البلدان ). شهری در حدود شام بر ساحل فرات . (یادداشت به خط مؤلف ).
فراض . [ ف ِ ] (ع اِ) جامه . گفته میشود: ما علیه فراض ٌ؛ یعنی بر او جامه ای نیست و نیز گویند چیزی از جامه است . (اقرب الموارد). رجوع به فراص شود. ◄ دهانه ٔ جوی . (اقرب الموارد). ◄ ج ِ فرض . (اقرب الموارد). رجوع به فرض و فروض شود.