واژه جو

فرامشکار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فرامشکار. [ ف َ م ُ ] (ص مرکب ) آنکه فراموش کند. (آنندراج ). فراموشکار. فرامشتکار : چو از شکرش فرامشکار گردیم بمالد گوش تا بیدار گردیم . نظامی . و رجوع به فرامش و فرامشتکار و فراموشکار شود.

معنی فرامشکار | واژه جو