فرجامجوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرجامجوی . [ ف َ ] (نف مرکب ) عاقبت اندیش . دوراندیش . مآل اندیش : فرجام کار خویش نگه کن چو عاقلان فرجامجوی روی ندارد به رود و جام . ناصرخسرو. و رجوع به فرجام شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرجامجوی . [ ف َ ] (نف مرکب ) عاقبت اندیش . دوراندیش . مآل اندیش : فرجام کار خویش نگه کن چو عاقلان فرجامجوی روی ندارد به رود و جام . ناصرخسرو. و رجوع به فرجام شود.