فرجامیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرجامیدن . [ ف َ دَ ] (مص ) اختتام . به خاتمه رسیدن . به پایان رسیدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ پایان دادن . به پایان رسانیدن . فرجامانیدن . (یادداشت مؤلف ) : لیکن فلکت همی بفرجامد فرجام نگر که فتنه بر جامی . ناصرخسرو. رجوع به فرجامانیدن شود.