فرع/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(فَ رْ) [ ع. ] (اِ.) ۱- آن چه که از اصل چیزی جدا شود. ۲- شعبه، شاخه. ۳- سود پول.مترادفها و واژههای مرتبطشاخه، شعبهتنزیل، ربح، سود، نزولاثر، محصول، نتیجه ≠ اصلواژه قبلی: فرطواژه بعدی: فرعون