فرمانده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرمانده . [ ف َ دِه ْ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) حاکم و آمر. (آنندراج ). کسی که حکم و فرمان میدهد و امر می کند. (ناظم الاطباء) : چاکران تو همه فرماندهان عالمند ای همه فرماندهان پیش تو در فرمان بری . سوزنی . ای حاکم کشور کفایت فرمانده فتوی ولایت . نظامی . زنی فرمانده است از نسل شاهان شده جوش سپاهش تا سپاهان . نظامی . گر زر و گر خاک ما را بردنی است امر فرمانده به جای آوردنی است . مولوی . ندانم که گفت این حکایت به من که بوده ست فرماندهی در یمن . سعدی (بوستان ). ◄ کسی که حکم را اجرا می کند. ◄ سردار و امیر و پادشاه . (ناظم الاطباء). ◄ در اصطلاح نظامیان، افسری را گویند که یک یا چند واحد نظامی در تحت فرمان وی باشد: فرمانده گروهان . فرمانده گردان . فرمانده هنگ . فرمانده تیپ . فرمانده لشکر. فرمانده سپاه .