فرهست
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ هَ) [ په. ] = فرهیست:<BR>۱- (ص.) بسیار، زیاد.<BR>۲- (اِ.) سحر، جادو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ هَ) [ په. ] = فرهیست: ۱- (ص.) بسیار، زیاد. ۲- (اِ.) سحر، جادو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرهست . [ ف َ هََ ] (اِ) در زبان پهلوی فرهست صیغه ٔ تفضیلی از فره به معنی بسیار، و خود به معنی بیشتر است . صادق هدایت در مجله ٔ موسیقی آن را پازند فرایست و به معنی فراوانتر دانسته است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ جادویی و سحر. (آنندراج ) (برهان ) : نیست را هست کند تنبل او هست را نیست کند فرهستش . ابونصر مرغزی .